مقالات    
         
              تاثیر انواع موسیقی بر فرآیندهای فطری  
         
 

مقام موسیقایی - شماره 28

تاثیر انواع موسیقی بر فرآیندهای فطری

سید عماد توحیدی

 

 
 

اشاره:

صد سال است كه آدمي از انواع مختلف موسيقي لذت برده است. ما در طول زندگي با نغمه‌هاي گوناگوني آشنا مي‌شويم و با توجه به رشد عقلي خود نسبت به انواع آنها واكنش نشان مي‌دهيم. اگر انسانها براي شنيدن موسيقي، پول خرج مي‌كنند و انواع CDها را تهيه مي‌نمايند، هيچ دليل عمده‌اي جز اين ندارد كه موسيقي براي انسان و حتي حيوانات و گياهان، پديده لذت‌بخشي است و آدمي با شنيدن موسيقي مناسب، حال بهتري پيدا مي‌كند. بسياري از دانشجويان اين روزها براي اينكه درس را بهتر ياد بگيرند، هم‌زمان با مطالعه به موسيقي گوش مي‌دهند. آيا انگيزه آنها براي اين كار، صرفاً لذت بردن است يا به اين وسيله محيط يادگيري بهتري را براي خود فراهم مي‌آورند؟ بنا بر قول وارناك1 (1987)، حافظه «مبنا و پايه» لذت است و در نتيجه، هر چيزي كه بر فرآيند فطري ذهن تأثير لذت‌بخش بگذارد، به رشد اين فرآيند كمك مي‌كند.

در سال 1977، دو محقق به نامهاي اسميت2 و موريس3 بر اساس پژوهشي، تأثير موسيقي را بر نگراني، تمركز و اجراي امور بررسي كردند. در اين تحقيق از دو نوع موسيقي تحريك‌كننده و تسكين‌دهنده استفاده شد. قبل از شروع تحقيق، از كساني كه در آن شركت داشتند پرسيده شد كه كدام يك از اين دو نوع موسيقي را ترجيح مي‌دهند. سپس مجموعه‌اي از ارقام در اختيار آنها قرار گرفت تا مشخص شود كه در عين حال كه به موسيقي گوش مي‌دهند، چه تعداد از اين ارقام را مي‌توانند به خاطر بسپارند و اگر به موسيقي گوش ندهند، نتيجه كار چه خواهد بود. نتيجه پژوهش نشان داد كه پخش موسيقي محرك به نتيجه كار لطمه مي‌زند و آنها ترجيح مي‌دهند كه در سكوت كامل، امتحان بدهند. كساني كه برايشان موسيقي تسكين‌دهنده پخش شد، بسيار بهتر از آنهايي كه به موسيقي محرك گوش‌ دادند، به سؤالات پاسخ دادند و جالب اينجاست كه با مقايسه كساني كه در سكوت امتحان دادند و آنهايي كه برايشان موسيقي ملايم پخش شد، دسته دوم به نتايج بهتري دست يافتند. در سال 1991، تاكر4 و بوش من5 تحقيقي شبيه به پژوهش اسميت و موررليي را درباره تأثير موسيقي راك اندرول6 بر مهارتهاي رياضي، كلامي و خواندن داوطلبان انجام دادند. تعدادي از شركت‌كنندگان در پژوهش به اين موسيقي گوش دادند و عده‌اي ديگر در سكوت به دادن آزمون پرداختند. از شركت‌كنندگان خواسته شد تا به مسائل رياضي و مطالبي درباره درك مطالب و واژگان پاسخ دهند. نتيجه پژوهش اين بود كه گوش دادن به موسيقي راك اندرول ضريب تمركز را پايين مي‌آورد. البته توانايي خواندن دو گروه فرق چنداني با هم نداشت، ولي رياضيات و معني واژگان به شكل محسوسي در اين دو گروه، متفاوت بود. نتيجه اين پژوهش هم نشان داد كه موسيقي تحريك‌كننده، تأثير منفي بر توانايي يادگيري فرد مي‌گذارد. همچنين معلوم شد كه در مورد بعضي از دروس و در شرايط روحي خاص، موسيقي بر فرآيند يادگيري و فطري فرد تأثير چنداني ندارد.

در سال 2001، بان بري7، ماكن8، ترمبلي9 و جونز10 پژوهشهاي مشابهي را درباره تأثير صداهاي غير مرتبط با يكديگر برفرآيند فطري فرد، انجام دادند و به اين نتيجه رسيدند كه صداهاي نامربوط، تأثير بسيار منفي بر حافظه، مخصوصاً حافظه كوتاه‌مدت مي‌گذارد. آنها همچنين متوجه شدند كه عنصر اصلي تأثيرگذار بر اين تخريب حافظه، نتيجه تغييرات «آكوستيك» در اين صداهاست. نتيجه پژوهشها نشان داد صداهاي غير مرتبط با هم كه به صورت تكراري و مستمر شنيده مي‌شوند، چندان تأثيري بر حافظه فرد نمي‌گذارند.

در وب سايت academictip.org از دانشجويان پرسيده شد كه ترجيح مي‌دهند كجا درس بخوانند. اغلب آنها به مكانهايي چون كتابخانه يا اتاقي ساكت كه در آن صدايي شنيده نشود، اشاره كردند. براي مثال يكي از دانشجويان گفت دلش مي‌خواهد در اتاق جلسه كالج درس بخواند تا دست هيچ يك از اعضاي خانواده، اعضاي دانشگاه، دوستان و صداي راديو و تلويزيون به آنجا نرسد. خيليها هم كتابخانه ترجيح را مي‌دهند چون از شر صداي تلفن، راديو و تلويزيون راحت هستند.

اغلب پژوهشهايي كه در اين زمينه انجام شده‌اند، تقريباً به يك نتيجه رسيده‌اند. در تحقيقي كه به تازگي انجام شده، اين مسئله كه موسيقي راك معتدل روي «حافظه» تأثير منفي دارد و موسيقي كلاسيك داراي مثبت‌ترين اثر است، معلوم شده است. البته هنگامي كه موسيقي پخش نمي‌شود، نتيجه كار دانشجو از همه بالاتر است، شايد به اين دليل كه موسيقي كلاسيك به خاطر جذابيتش واقعاً حواس شنونده را پرت مي‌كند، در حالي ‌كه همه گمان مي‌كنند كه اين موسيقي به خاطر حالت آرامش‌بخشي كه در انسان ايجاد مي‌كند، قاعدتاً بايد تمركز را هم تقويت كند.

همچنين اين طور تصور مي‌شد كه بهتر است موسيقي كلاسيك جايگزين سر و صداهاي محيط، از جمله جابه‌جا شدن صندليها، هياهوي خيابان و عطسه و سرفه شود، اما نتايج نشان دادند كه اين صداها آن قدرها حواس فرد امتحان‌دهنده را پرت نمي‌كنند.

اسميت و موريس هم به اين نتيجه رسيده بودند كه در سكوت محض، تمركز بيشتري ممكن است و موسيقي، از هر نوعي كه باشد، حواس مخاطب خود را پرت مي‌كند. در اين پژوهش معلوم شد كه بلندي و كوتاهي صداي موسيقي هم اثر منفي و مثبت دارد، چون دانشجوياني كه به بلندگوها نزديك‌تر بودند، بيشتر از آنهايي كه دور بودند، اشتباه كردند. از آنجا كه ذهن هنگامي به نهايت كارآيي خود مي‌رسد كه هيچ عاملي آن را منحرف نسازد، بهترين شيوه مطالعه و تمركز، در محيط كاملاً ساكت است. دليل آن هم روشن است. سلسله اعصاب در يك لحظه خاص بيش از يك داده اطلاعاتي را پردازش نمي‌كند، در نتيجه بهتر است كه اين اطلاعات به طور همزمان به او سپرده نشوند و توالي اطلاعات مراعات گردد، از همين رو حل يك مسئله رياضي و گوش دادن هم‌زمان به موسيقي، كارآيي ذهني را كم مي‌كند.


1.Warnock
2.Smith
3.Morris
4.Tucker
5.Bushman
6.Rock & Roll
7.Banbury
8.Macken
9.Tremblay
10.Jones

 
 

 

        Copyright 2008

 Powered By: mona.ghn@gmail.com