مقالات    
         
            سیری در موسیقی درمانی در ایران  
         
 

سیری در موسیقی درمانی در ایران

عماد توحيدي

  

 
 

 

موسیقی و تأ ثیر آن بر فرایندهای جسمی و روانی بشر ،پیوسته دستخوش تعبیر و تفسیرهای گوناگون و حتی متضاد بوده است.این هنر شگفت،گاهی به دلیل استفاده های نابجا ،خود سرمنشأ بروز بیماریهای روانی متعدد بوده و با تشدید دغدغه ها ،اضطرابها ،تنشها و بیقراری های مخاطب ، بر آشفتگی  او را دامن زده است.اما از آنجا که موسیقی همچون هر هنر والای دیگری ،دست مایه ارتقاء و اعتلای روح بشر قرار گرفته ، تأثیرات شگرف آن ، در جهت درمان و بهبود آلام آدمی به کار رفته است.موسیقی درمانی اینک در سراسر جهان به عنوان علمی کارگشا مورد بهره برداری قرار می گیرد و از شاخه های سترگ روان درمانی است.این ابزار که زمانی توسط حکیمان برای تسخیر اشباح مزاحم و خروج آنها از بدن فرد مبتلا به کار می رفت،اینک به صورت علمی و کاربردی ،در زندگی روزمره مردم حضور دارد.موسیقی ایرانی،همچون شعر و ادبیات آن سر منشأ آرامش و الهام است،از این رو چنانچه به درستی و به شایستگی به کار گرفته شود،می تواند بسیاری از آشفتگی های روانی را التیام بخشد و بدیهی است به کار گیری غلط و انحرافی آن،ثمری جز اندوه ،دلشکستگی و یأس بر جا نخواهد نهاد.موسیقی درمانی در تاریخ تمدن بشر از قدمت زیادی برخوردار است.در میان قبایل ابتدایی آفریقا ،شمنها یا پزشکان جادوگر ،در واقع موسیقیدان،پزشک و روحانی قبیله بودند.آنها با انجام مراسم مذهبی خاصی ،امراض را از بدن بیماران خارج می کردند.آنها با استفاده ااز طبل ،زنگ ،رقص،و سرود ،به حالت جذبه می رسبدند و موجب درمان بیماریها می شدند.هنوز هم دربسیاری از قبایل بدوی،درمان از طریق موسیقی صورت می گیرد.موسیقی در ایران با ظهور زرتشت آغاز شد وکتاب اوستا و اشعار گاتها برای ساخت ترانه ها و آهنگها مورد استفاده قرار می گرفتند و موسیقی ایران در واقع همراه با مضامین دینی شکل گرفت و آغاز شد.زرتشت خود به درمان بیماران می پرداخت و در کنار استفاده از گیاهان و جراحی ،از دعاها و اوراد موزونی به نام ـ منتره ـ برای روان درمانی استفاده میکرد.موسیقی در ایران باستان در قالب تلقینهای مذهبی صورت می گرفت .فلاسفه ایرانی ،تحت تأثیر رای فلاسفه یونان که پس از حضور اسلام در ایران ،از طریق آثار ترجمه شده یونانی به ایران راه یافت؛اثر موسیقی را بر روح آدمی ،بر اساس اخلاط چهارگانه بررسی می کردند،از جمله کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر در کتاب قابوسنامه ،بزرگ ترین هنر نوازنده را نواختن متناسب با طبع و حال شنونده می داند و خوش خوئی و سبک روحی او را عاملی برای شادابی و سر زندگی موسیقی و تأثیر مثبت روانی مخاطب می داند.او موسیقی را بر اساس سن شنونده نیز تفکیک می کند و نغمه های ساده را مناسب حال کودکان می داند.شغل و طبقه اجتماعی افراد از نظر اندیشمندان ایرانی در هنگام ارائه موسیقی به ایشان باید مد نظر قرار گیرد.بیماری و سلامت شنونده نیز در تعیین نوع موسیقی دخالت دارد.   

در فلسفه یونان ،تأثیر افلاک بر موسیقی ،مورد بحث قرار می گیرد.از همین رو موسیقی ایرانی هم تحت تأثیر فلسفه یونانی است و تأثیر نغمه های کرات آسمانی و کواکب و سروش ایزدی را در خود مستتر کرده است .پزشکان قدیمی موسیقی را واسطه ای در تنظیم خلق و خو و رفع بیماریهای جسمی می دانستند ،از این رو در آثار آنها اشاره های فراوانی به تناسب نغمه ها با فصول سال شده است ،از جمله آنکه گفته اند ،در فصل بهار باید نغماتی چون عراق ، سلمک و شهناز و در تابستان که فصل خشکی و گرماست باید عشاق و بوسلیک و همایون و امثالهم بهره گرفت.موسیقیدانان  ایران و یونان باستان ،با استفاده از محاسبه های نجومی ،مقام های موسیقی را به برجها و مسیر موجی آنها ربط می دادند و از این رو هر ستاره ای را به مقام خاصی منتصب می کردند.عوامل محیطی و جغرافیایی نیز بر نوع موسیقی مطلوب تأثیر دارند، از همین رو شنیدن دستگاههای خاص در شرایط و اوقات ویژه ، در تأثیر آنها بسیار تعیین کننده است .از آنجا که موسیقی ایرانی نوعا عاطفی است، علاقه به هر دستگاهی ،نیاز روحی فرد نسبت به آن ارتعاشها را نشان می دهد،در نتیجه موسیقیدانی که از سلامت نفس برخوردار باشد،می تواند واسطه الهام ها و دریافت های روحی ویژه ای قرار گیرد.ذکر این نکته خالی از لطف نیست که تناسب گوشه ها و دستگاههای ایرانی را کم و بیش با ماههای سال نیز می توان حس کرد،از جمله آنکه دستگاههای ماهور  و راست پنجگاه با ماههای مهر و بهمن و خرداد و دستگاههای نوا و شور با ماههای فروردین و مرداد و آذر و دستگاه همایون و نغمه آن،با ماههای تیر و آبان و اسفند هماهنگی دارند و چنانچه این تناسبها رعایت شوند ،بیشترین تأثیر حاصل می شود.در تأثیر موسیقی بر حالات جسمی و روانی در رسائل اخوان الصفا ، تألیف احمد المجریطی آمده است که در محرابها ،استجابت دعا همراه با موسیقی بود،چنان که حضرت داوود ،در محراب بربط می زد و نیز به هنگام سحر ،برای بیماران ساز می نواختند تا دردشان تسکین پیدا کند و به خواب بروند.صفی الدین ارموی نیز در کتاب بهجه الروح می نویسد که برای بیماران گوشه هایی از عراق،حسینی ،بوسلیک ،عشاق را نواخته و تأثیر جسمی و روانی آنها را تجربه کرده است.علی بن عباسی مجوسی در کتاب کامل الصناعه می نویسد که پزشک باید موسیقی بداند تا نبض و ریتم جریان حیاتی خون را درک کند و بتواند به بهترین وجه به بیمار خود مدد برساند.این هندو نیز معتقد است که پزشک باید با تأثیر الحان آشنا باشد،البته لزومی ندارد که در این کار استاد باشد، بلکه نوازنده می تواند به او کمک کند.سیف الدین غزنوی معتقد است که مقام نوا خیالات و تفکرات باطل را از بین می برد و خاطر حزین را شاد می سازد.در کتاب عجایب المخلوقات آمده است که چون سنگینی و رنج بیماریها به هنگام شب بیشتر از روز است.بهتر آن است است که شباهنگام بیماران را با الحان خوش مشغول کنند تارنج کمتری بکشند.فارابی نیز معتقد است که موسیقی تحمل رنج را آسان می کند و مفهوم گذشت زمان را از بین می برد.حضرت داوود(ع) ، برای تسکین آلام روحی مردمان و جذب ایشان به اندیشه های خود ،از آواز خوش و نوای چنگ استفابهره می برد.بعدها این شیوه در معابد رواج پیدا کرد و عبریان همراه با موسیقی عبادت می کردند.حضرت داوود(ع) بیماران را با موسیقی شفا می داد .

  در قرآن کریم از حضرت داوود (ع) به عنوان مسحور کننده پرندگان و کوهها و آسمانها نام برده می شود و علی (ع) به او خواننده بهشتیان لقب می دهد.همین مسئله نشان می دهد که موسیقی زمانی که به صورتی شایسته مورد استفاده قرار می گیرد ،تأثیرات درمانی شگفت آوری را در جسم و روح بیمار پدید می آورد.شواهد و مدارک تاریخی  بی شماری در دست است که نشان می دهد در طول تاریخ از موسیقی و آواز در مراسم و آیینهای گوناگون به شکل نمایش و سنت استفاده شده است.آنچه که امروز در فرهنگ ما به صورت عروسی و عزاداری  اجرا می شود، در واقع یک آیین کهن و مفصل بوده که به مرور زمان کوتاه شده و به صورت مراسمی کوتاه در آمده است.بسیاری از آیینهای نواحی مختلف ایران،نسبت مستقیمی با موسیقی داشته اند.این آیینها از تنوع حیرت انگیزی برخوردارند و از مراسم شادمانی و سرور تا عزاداری و سوگواری و آیینهای مربوط به کار و حرفه را شامل می شوند.آنچه که امروز در موسیقی نواحی شنیده می شود، در واقع بخش کوچکی از آیینهایی است که خود از بین رفته استاست ،اما موسیقی شان کم و بیش باقی مانده است.نشانه های بارزی از این آیینها در کشور های آسیای شرقی ،چون چین ،هند و کشورهای آفریقایی دیده می شود.در این آیینها آواز و حرکات موزون،ارکان اصلی را تشکیل می دهند و درواقع واسطه بین نیروهای آسمانی و نیاز زمینیان هستند.مراسم سماع که در خاورمیانه ،درقالبی عرفانی و اسلامی رواج یافت،در واقع تأثیر موسیقی را در ایجاد شور و نشاط معنوی و تقویت روح و تأثیرذکرها و تعالیم نشان می دهد.هنرهای گوناگون و از جمله موسیقی نقش بسیار ارجمندی در تلطیف روح آدمی و نازک خیالی دارند تا از طریق ،آدمی به سر منشأ حیات متصل گردد و احساسات و تفکرات خود را در جهت شناخت عارفانه از هستی  به کار گیرد.ذکر ای ن نکته ضروری به نظر می رسد که در مراسم سماع،در هر ناحیه ای از سازهای بومی همان منطقه استفاده میشود، مثلا در کرمانشاه از تنبور و دف و در بلو چستان از رباب و در کرمان از دپ بهره می گیرد و غالباَ موسیقی با حرکات موزون همراه است.

در مراسم سماع هدف تخلیه هیجانها ،نشاط روحی ،سبکی و آمادگی برای القای ذکرها و معانی معنوی است،به این ترتیب که با ایجاد تمرکز و تحریک حواس برای رسیدن به الهام ،تقویت وحدت ،کاهش خستگی و درمان بعضی از امراض ،از موسیقی بهره می گیرند تا با ایجاد حالتی خلسه وار ،اراده آدمی از او سلب می شود و منحصراُ متوجه معشوق و معبود باشد.موسیقی می تواند در شنونده خویش حالات متفاوتی از شور و نشاط یا اندوه را ایجاد و تقویت کند و از همین رو می توان با بهره گیری صحیح از آن ،به درمان بیماریها پرداخت .در جلسات سماع،نوازندگان ریتم نغمه های خود را با حالات شنوندگان و محتوای شعر کوک می کنند و در نتیجه می توانند مخاطب خود را به بهترین وجه آماده پذیرش ذکر و تلقین و تعلیم نمایند. یکی دیگر از فواید موسیقی در این جلسات ،رهایی شنونده از اشتغالات زندگی روزمره و توجه و تمرکز او بر عبادات و ذکرها ی معنوی است .این تمرکز و توجه معمولا با نوعی آرامش ، سبکی و بیخودی همراه است .در این فرایند ضربان نبض و قلب کم می شود،سوخت و ساز بدن پایین می آید و مغز در حالت آرامش قرار می گیرد.مراسمی نظیر سماع در فرهنگهای مختلف وجود دارد و با توجه به ویژگیهای آن فرهنگ حالات و سکنات گوناگونی به خود می گیرد.از نظر علم روانشناسی ،حرکات موزون و موسیقی ،به خودی خود ذهن را از اشتغالات گوناگون رها و آن را حول محور خاصی متمرکز می سازد.تکرار ریتم در یکی از شیوه های روان درمانی یعنی هیپنوتیزم ،اهمیت ویژه ای دارد و بدیهی است که موسیقی یکی از مهم ترین عناصر در ایجاد ریتم است.بدیهی است موسیقی هنگامی جنبه معرفتی و عرفانی می یابد که با تفکر و اندیشه و بصیرت ملازم باشد.هر چند درک حسن و جمال خداوند مراتبی دارد ،اما انسانها با تلاش و تهذیب می تواند به این مراتب دست یابند و فراتر از عالم خاک سر بر افلاک بر کشند.در این حالت است که آدمی همچون قطره ای به اقیانوس هستی می پیوندد و دراین یگانگی از اضطراب و اندوه رهایی می یابد.شواهد و مدارک بی شماری حاکی از آن اند که از مقامهای موسیقی برای درمان امراض استفاده شده است.البته مطالبی بر جا مانده ،صورتی کلی دارند و به شکل خاصی نمی توان مشخص کرد که فی المثل از کدام نغمه برای درمان کدام بیماری بهره می بردند.اما در اینکه موسیقی در تسکین آلام جسمی و به ویژه روحی و روانی بیماران تأثیر شگرف داشته کمتر حکیمی تردید کرده است.          

از آنجا که موسیقی پیوسته متأثر از شرایط اقلیمی ، اوضاع اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی جوامع گوناگون است و با عنایت به این نکته که ایران پیوسته آماج حملات اقوام مختلف بوده و این قوم کهن سال،هماره چون بید بر سر ایمان خویش لرزیده استفاده از نغمه های حزن آلود و شیدایی درآن وجه غالب دارد و بدیهی است که باید با بازسازی ،تقویت و بهبود قطعات آرام بخش و شادمانه این موسیقی از رنج مردم بکاهیم و بر نشاط شان بیفزاییم تا از طریق جسم و روان ایشان، در برابر ناملایمات ایستادگی کنند و یاس و اندوه از سرزمین دلشان رخت بربندد.از آنجا که ریتم در ایجاد اندوه یا نشاط نقش بسیار مهنی را ایفا می کند،بدیهی است که از نغمه ها و ردیفهای موسیقی ایرانی باید به صورت مناسب و در وقت و شرایط و مکان ویژه خود استفاده برد،فی المثل گفته اند: که برای ایجاد حس شجاعت ،نغمه های عشاق و نوا و در درمان افسردگی،ماهور و چهارگاه و راست پنجگاه و برای تسکین آلام بیماران جسمی می توان از افشاری،دشتی ،عراقی،حسینی ،بوسلیک و عشاق بهره گرفت.این تقسیم بندی ،اوقات شبانه روز را نیز در بر می گیرد،از جمله هنگام طلوع آفتاب با رهاوی هم نواست و شباهنگام با عشاق ،نیمروز ، عراق را می طلبد و نیم شب ، نوا را.ذکر این نکته نیز جالب است که سن و جنسیت و پوست و قامت افراد نیز با این قطعات همخوانی دارد،از جمله آنکه پسران سه گاه و بسته نگار را می پسندند و دختران،همایون را ،فقرا ماهور و نوا را و صحرا نشینان ،بیات کرمان(افشاری) را،سیاهان و لاغرها از نیریز ،زابل ،مغلوب ، و سلمک لذت می برند و کوتاه قدها و رنگین چشم ها از ماهور،نوروز و خارا .یک نکته هم در پایان ،استاد عبدالله دوامی خطاب به استاد مجید کیانی گفته اندکه در قدیم به هنگام شب ،شور و ابتدای روز ماهور می نواختند و سایر دستگاهها را به تناسب اوقات تقسیم می کردند.

 

 

 

 

 

        Copyright 2008

 Powered By: mona.ghn@gmail.com