مقالات    
         
            یادداشت یک هنرمند...  
         
 

یادداشت یک هنرمند...

عماد توحيدي

  

   
 

این یادداشت ‌حس و حال هنرمندي است که ؛ پس از شنیدن ترانه‌ی شهر من گراش نوشته شده است. شهر من گراش ترانه‌ای است سروده صادق رحمانی که وحید اختری برای آن موسیقی زیبایی ساخته ، و آن را خوانده است.

 ونخلهاي سرافراز در طواف کلات

آفريننده کلام - شهر من گراش-  مهرورز است . مهرورز به سرزمين پاک نياکان ، سروجان سپرده به خاک مينوي اش ! عاشقانه سرودنش غمي دارد سترگ و غريب ! شايد از آنچه که تاريخ بر دژ استوار پدرانش آورده است . اما کلات " مغرور و بلند " ايستاده و شکوهش که از هميشه آمده و تا رستخيز ماندني است ... و نخلهاي سرافراز در طواف کلات ! برامده از خاک مقدس ! خاک وضو گرفته با خون ! با برگ و باري از خرد ... درخت بهشت! ترانه سرا هم حماسه مي سرايد و هم عاشقانه مي گدازد . او برآوردگار جهاني است بيروني با معنايي دروني در ساحتي از دل و جان ، شگفتا ! شگفتا از عاشقي اش ! و تجلي کلام در موسيقي ، آنجا ها که نواها در آغاز جنگ آور و حماسي گويي نفير استواري و پهلواني مي نوازند. رزمي در کار نيست، روايتي است از سالها ايستاده زيستن و ايستاده مردن! و سينه هاي خونين آماج هزار زخم برآمده از کين اهرمن ! و نواها لختي ، درنگي بعد راوي ترنم عاشقانه اي غمناک ! نغمه اي گيسو کشان در دامن چنگ! پيوستگي بايسته و معني شايسته دوشادوش شيوا و دل انگيز بزم عشق را مي آرايند ! و در پايان خنياگران مي کوبند! سنج و دمام و آئين شهادت ! آستين افشاني و روحاني و پايکوبي اشراقي !

سماع مردمان عشق ...

آنک روشني پگاه گراش...

شهر عشق! شهر ايران زمين! ...

 

 

 

 

        Copyright 2008

 Powered By: mona.ghn@gmail.com