نفر اول آواز آزمون باربد در سال 1355. از اصفهان، صاحب مكتب آوازي قدرتمند آمده
است و با اين حال علاوه بر تاثيراتي كه از سلوك آوازي استاد تاج اصفهاني گرفته، از
مطالعه آواز ايرج و گلپا و شاگردي شجريان توشهها برگرفته ولي زماني كه بسياري از
خوانندگان، مسخ آوازخواني فاخر شجريان سعي در تقليد از او داشتند و دارند، به ميدان
آمد و توجه عام و خاص را به خود جلب كرد. خوانندگي در آثار متنوع و حتي بازخواني
تعدادي از آثار قديمي توسط او چنان با قدرت، گرمي و زيبايي همراه است كه در تاريخ
معاصر موسيقي ايران خوانندهاي به اين حد ماهر در اجراي طرحهاي متفاوت يافت
نميشود. گروهي او را متهم به پركاري و ضعف در بعضي آثار ارائه شده ميكنند اما من
بر اين باورم كه شرايط اجتماعي كنوني و فضاي حاكم بر جامعه هنري ايران چندان هم
زاينده و نه حتي آبستن آثاري درخشان در هيچ كدام از رشتههاي هنري نيست. هنوز هم در
معرفي بهترين آثار موسيقي (هنري) به دهههاي 50-40 و نهايتا 60 رجوع ميكنيم. به
طور مثال اگر آثار گذشته استاد شجريان با همكاري فرامرز پايور، محمدرضا لطفي و
پرويز مشكاتيان با آثار اين سالهاي ايشان مقايسه كنيم به نتايج روشنتري در اين
بحث ميرسيم.
عليرضا افتخاري مردمدار و مردممدار است. او نگاهي متكبر به مردم سرزمينش ندارد.
مردم او را دوست دارند و با صدايش خاطره دارند. درباره استادش مرحوم تاج اصفهاني
شنيدهام كه در نانوايي، تاكسي و سرزاينده رود روي كسي را براي خواندن به زمين
نميانداخته است؛ البته افتخاري نبوده ولي دوستدار واقعي مردم سرزمينش است و از
آنها دوري نميكند. با كمال فروتني، ادب و صداقت به حرفهايشان گوش ميكند، به آنها
امضا ميدهد و با آنها عكس ميگيرد و نيك ميداند كه اينان او را چنين پايگاهي
بخشيدهاند. حضور او در رسانه هم به همين خاطر است. كاستيهاي صداوسيما را در ارائه
آثار فاخر ميداند و جا خالي نميكند. سعي ميكند در همان چند بيت آواز كه در راديو
يا تلويزيون ميخواند، مردمان دوردست اين سرزمين و نه فقط روشنفكر نماهاي بالاي
شهرنشين (كه دوست داشتن و نداشتنشان تابع مد است) را حظي جانانه ببخشد. مردم براي
او تنها كساني نيستند كه پول بليت بازار سياه تالارهاي وزارت كشور و دو سوي
آتلانتيك را دارند. او آلبومهايش را تا دور دست به دست مخاطبانش كه آنها را
دستهبندي نميكند ميرساند و متاع خويش مينمايد تا قبول افتد تا در نظر آيد. حتي
منتقدان جدي اين سالهاي او- چه آناني كه دلايل قابل قبولي براي نقد آثارش (از جمله
آلبومهاي پاپ) دارند و چه آنهايي كه دلايل مردودي از جمله اينكه هنرمند نبايد در
دسترس باشد- در يك باور مشتركند؛ او خوب ميخواند! نه! او بسيار خوب ميخواند!
در هر سبك و روش و تاليفي و بسياري از اين نقدها (بخوانيد ايرادگيريها) نه از غرض
و مرض، كه از روي تعصبي است كه به صداي خواننده محبوب ديروز و امروزشان دارند. وقتي
در همكاريهاي مشتركمان در آلبوم «قلندروار» از او خواستم كه كلمه «تَشنه» را
«تِشنه» بخواند، از من پرسيد چرا؟ و من در پاسخ گفتم چون مردم تشنه ميگويند و او
با همان لهجه اصفهاني شيرينش جواب داد: «هر چه مردم ميگويند درست است و تِشنه
خواند. بگذريم كه هر بار آلبوم جديدي از او به بازار ميآيد حرف آن نوار فروش
شهرستان دوردست سيستان و بلوچستان به يادش ميآيد كه گفته بود: «آقا هر بار كه از
شما كار جديدي ميآيد فرزندان من كباب ميخورند»!.